خرید بک لینک
ملمّع سعدي الشیرازي
سـَلِ المصانعَ رکباً تهیم فی الفلوات تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی
شبم به روی تو روزست و دیده ام به تو روشن و إن هـَجرت سواء عـَشـِیَّتی و غداتی
اگر چه دیر بماندی امید برنگرفتم مضی الزمان و قلبی یقول إنک آتی
من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد و قد تُفتَّشُ عینُ الحیوه فی الظلمات
فکم تـُمَرِّرُ عیشی و أنت حاملُ شهدٍ جواب تلخ بدیعست از آن دهان نباتی
نه پنج روزه عمرست عشق روی تو ما را وجدت رائحه الوُدِّ إن شممت رُفاتی
وصفت کلَّ ملیحٍ کما یـُحـبُّ و یرضی محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی
أخاف منک و أرجو و استغیث و أدنو که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی
ز چشم دوست فتادم به کامه دل دشمن أحبَّتی هجرونی کما تشاء عداتی
فراقنامه سعدی عجب که در تو نگیرد و إن شکوتَ إلی الطیر نـُحنَ فی الوکنات

برچسبها: سعدی, ملمبع, نظم فارسی, ادبیات فارسی

نوشته شده در ساعت 20:33 توسط بهروز حیدربکی|


برچسب: نویسنده: پرهام جعفری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 12:57

صفحه بندی